در تو موج می زند
ای آبی آسمانی
شادابی ات را دوست دارم
آ آ آ
یا علی...........
آ ...آ...
زور می زنم ولی سروده نمی شوی
در مورد شعر بايد گفت
او يك هنر است
او :چون ذي شعور و ذي ادراك است
هم دل در او هست هم عقل
طوري كه حقير را بر آن ميدارد
او خطابش كنم
يك:چون منحصر به خودش مي باشد
وام دار هيچ هم نوعي نيست و هيچ همانندي
قبل او نيست و بعد او توان وجود ندارد
قائم به خودش نقد ميشود نه به فكر سراينده
هنر:چون صورت و سيرتي شده است كه هيچ
وجودي چون او توان داشتن آن را ندارد
صورتش نوعي از وزن و فرم است و محتوايش
نوعي از مضمون و معنا و مفاهيم است كه طعم تلخ
عجزرا به آناني كه در عدم هستند
وتمناي وجود را دارند ميچشاند
است:چون باشرايط فوق درين وب شما با او زيارت
كرديد



حافظ کم مقامی نیست و اینکه بلیط بفروشند برای زیارت آرامگاهش بی احترامی به ایشان و ایران است و حافظیه بسیار کوچک است و اگر بخاهند کسب درامدی هم داشته باشند اگر برای توسعه آن حرم بکوشند و مکانی برای قراردادن پول در نظر بگیرند عاشقان ایشان قباله های سمرقند و بخارا را داخل آنجا برای اعتلای حرم آن حضرت می اندازند .


خدا نشسته هنر مند روبروي شما
كه آفريده شود پيچ وتاب موي شما
كشيده صورتتان را خدا شبيه گلي
وبلكه صورت گل را بشكل روي شما
بتي سرشته خودش بعد عاشقش شده است
منم خدا كه تورا آفريده شاخ نبات
كشيده صورت خود را به خاك كوي شما
منم همان كه سرودم تو را شبيه بتي
سجود داده ادب را به خلق و خوي شما
منم خدا که به عشقت دچار گشته غزل
منم نشسته هنرمند روبروی شما
سياه زلف خودت را شكسته باشي وبعد
هزار سال كنارم نشسته باشي وبعد
به پاي دار و ندارم به گرم و سرد مسير
به هر نشيب و فرازم نشسته باشي و بعد
به تيغ تند زبانم به خلق تنگ دلم
از اين فراغ رمق گير خسته باشي و بعد
به جستجوي تو هر روز پر زنم در شهر
به خود خيال كنم باز رسته باشي و بعد
بيابمت كه به جاري شدن درون مني
چنين به دور تنم پيله بسته باشي و بعد
هزار بار بگويي: « نگو كه بعد » - كنون
درآن زمان كه كنارم نشسته باشي ...